امام خامنه ای
فروغی بسطامی
مالکی نیست که در عهد تو مملوک نـگشت . . . . . کشوری نیست که در دست تو تسخیر نشد
خـاطری شـاد از آن کـوی شـکرخـنـد نـشـد . . . . . گـرهی بـاز از آن جـعـد گـره گـیـر نـشـد
حـلق ما لایـق آن حـلـقه ی فـتراک نـگشت . . . . . خـون مـا قـابل آن قـبضه ی شـمشـیر نشد
بخت برگشته ی من بین که ز مژگان کجش . . . . . هــدف ســیـنـه ام آمـاجـگـه تــیـر نــشــد
تا کـنـون صـورتی از پـرده نـیامـد بـیـرون . . . . . که ز معـنی رخـش صـورت تصویر نشد
تـا ز مـجـموعه ی زلـف تـو پـریشان نشدم . . . . . مـو به مـو خـواب پـریـشانم تـعـبـیـر نـشد
هیـچ دیـوانه ز سر حـلقه ی عـشاق نخاست . . . . . کـز خـم سـلسـله ات بـسته ی زنجـیر نشد
من از آن روز که بـیچاره ی عشق تو شدم . . . . . چاره ی کار من از ناله ی شـب گـیر نشد
اثـر از ناله ی شب گـیر مجو در ره عـشق . . . . . که ز صـد ناله یکـی صـاحـب تأثـیر نـشد
سـالک آن نیست که صد گونه ملامت نکشد . . . . . عارف آن نیست که صد مرتبه تکفیر نشد
در هـمـه عـالـم ایـجاد فــروغی کـس نیست . . . . . که دلـش رنـجه ز سـر پـنجه ی تقدیر نشد
هرگز مغرور نشو
زمانه عجـیـبـی است!

از افتخارات اسلام
اندر حکایت محرم:
و چه سرّی است، عاشورا، و چه سرّی است کربلا...
و چه مستوره ای است که در هیچ حسابی و در هیچ فلسفه و اندیشه ای جای نمی گیرد!
و چه محیر العقولی است که محیط بر جمیع کمالات است!
از شیعه و سنی، تا کلیمی و ارمنی و زرتشتی و همه و همه، هرکس که از حقایق کربلا جرعه ای نوشیده است، با کوله باری از حس تقرب به حسین (ع) و یاران پاکش قدم در راه محافل حسینیه گذاشته تا دلش را همسو با دیگر وارثان، به سوی کمالی حرکت دهد که پرتو آن تمام شئونات زندگی را در خود حل خواهد کرد.
و به همین دلیل است که شیاطین از انتشار فرهنگ عاشورا هراسانند.
فرهنگ عاشورا، فرهنگ بیداری است. فرهنگی است که تمام انبیای سلف به داشتن آن غبطه می خوردند.
عاشورا زنده کننده ی لا یموت است.
سلام خدا بر حسین و اولاد حسین و یاران حسین
و در راه است، خورشیدی که پرتو روشنگرش، هویدا کننده جمیع کمالات عاشوراست...
در یکی نامه محال است که تحریر کنم
افکار
کاش بجای این همه باشگاه زیبایی اندام در شهرمان، یک باشگاه زیبایی افکار داشتیم.
مشکل امروز ما اندام ها نیستند، افکارها را دریابیم و درست کنیم.

وحدت كلمه
والله اسرائیل از لانه عنكبوت سست تر است

راز نگه دار و خموش
به چین شد پیشِ پیری، مردِ هُشیار كه «مـا را از حـقیـقت كن خـبردار»
جــوابــش داد آن پـــیــرِ طــریــقــت كه «ده جزو است در معنی حقیقت،
بـگـویـم با تـو گـر نـیـكـو نـیـوشـی: یكی كم گفتن است و نـُه خموشی.»
ز خامـوشی اسـت بر دستِ شـهان باز كـه بـلـبـل در قـفـس مانـَد ز آواز
اگــر در تــن زدن جـانـت كــنـد خـــوی شود هر ذرّه ای با تو سخن گوی
چـو چـشمه تا به كی در جـوش باشـی كه دریا گـردی ار خامـوش باشی
در این دریا به گوهـر هركه ره داشت به غـوّاصـیـش باید دَم نگه داشت
حضور
الگوی انسان كامل
آن كس كه در عیب خود بنگرد از عیب جویی دیگران بازماند.
كسی كه به روزی خدا خشنود باشد بر آن چه از دست رود اندوهگین نباشد.
كسی كه شمشیر ستم بر كشد با آن كشته شود.
آن كس كه در كارها خود را به رنج اندازد خود را هلاك سازد، و هر كس خود را در گرداب های بلا افكند غرق گردد.
هركس به جاهای بدنام، قدم گذاشت متهم گردید.
كسی كه زیاد سخن می گوید زیاد هم اشتباه دارد، و هر كس كه بسیار اشتباه كرد، شرم و حیاء او اندك است، و آن كه شرم او اندك، پرهیزكاری او نیز اندك خواهد بود، و كسی كه پرهیزكاری او اندك است دلش مرده، و آن كه دلش مرده باشد در آتش جهنم سقوط خواهد كرد.
آن كس كه زشتی های مردم را بنگرد، و آن را زشت بشمارد سپس همان زشتی ها را مرتكب شود، پس او احمق واقعی است.
قناعت، مالی است كه پایان نیابد.
آن كس كه فراوان به یاد مرگ باشد در دنیا به اندك چیزی خشنود است.
هر كس بداند كه گفتار او نیز از اعمال او به حساب می آید جز به ضرورت سخن نگوید.
موعظه پیر
ای برادرانِ حقیقت، همچنان از پوست بیرون آیید كه مار بیرون آید و همچنان رَوید كه مور رَوَد _ كه آواز پای شما كس نشنود. و بر مثال كژدم باشید كه پیوسته سلاح شما پسِ پشت شما بُوَد _ كه شیطان از آن پس برآید. و زهر خورید تا خوش زیید. مرگ را دوست دارید تا زنده مانید. و پیوسته می پرید و هیچ آشیانه معین مگیرید _ كه همه مرغان را از آشیانه ها گیرند. و اگر بال ندارید كه بپرید، به زمین فرو خزید _ چندان كه جای بَدَل كنید. و همچون شترمرغ باشید كه سنگ های گرم كرده فرو بَرَد. و همچون كركس باشید كه استخوان های سخت فرو خورَد. و همچون سَمَندَر باشید كه پیوسته میان آتش باشد، تا فردا آتش به شما گزندی نكند. و همچون شب پره باشید كه به روز بیرون نیاید، تا از دستِ خصمان ایمن باشید.
ای برادرانِ حقیقت، هیچ شگفت نبُوَد اگر فریشته (فرشته) فاحشه نكند و بَهیمه (چارپایان) كار زشت كند _ كه فریشته آلتِ فساد ندارد و بَهیمه آلتِ عقل ندارد. بل كه شگفت كارِ آدمی است كه فرمانبَرِ شهوت شود و خویش را سُخرهی شهوت كند، با نورِ عقل.
و به عزّتِ بار خدای، آن آدمی كه به وقتِ حملهی شهوت قَدَم استوار دارد از فریشته افزون است و باز، كسی كه مُنقادِ (مطیع) شهوت بُوَد از بَهیمه بس بَتَر (بدتر) است.
سؤالی از برادران اهل تسنن

استاد ابوالفضل بهرامپور مولف کتاب تفسیر "نسیم حیات" می نویسد:
در یكی از مناطق كشور در جلسه تفسیری حضور داشتیم، تعدادی از مردان و زنان فرهنگی و دانشگاهی از اهل سنت نیز در این جلسه تفسیر شركت می كردند.
زمینه ای فراهم شد تا با چند نفری از آنان گفت و گویی انجام شود، سخن از امامت و رهبری مسلمانان پیش آمد.
به آن ها گفته شد كه در باب ولایت و امامت جامعه مسلمین، روایات و توصیه های معتبری وجود دارد. در میان ما معروف ترین قضیه در مسأله امامت، واقعه غدیر خم و حدیث «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ...» است كه در میان شما نیز معروف است و در میان شما اهل سنت، بعد از قرآن معروف ترین سخن در باب امامت این جمله نبوی است كه فرمود:
«مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّة»; «هر كه بمیرد و امام زمان خود را نشناسد پس به یقین او به مرگ جاهلیت مرده است!» و تشیع هم این خبر را مثل حدیث غدیر خم به عنوان یك اصل عمل می كند. گفتند: آری چنین است! و واقعه غدیر خم، برای ما هم در شمار مسلّمات است جز این كه توجیهاتی درباره آن داریم. حال شما از طرح این سؤال چه مقصودی دارید؟
در پاسخ گفتیم: شما تنها برای این كه كسی پیامبر را زیارت كرده و او را دیده و چند صباحی حضورش را درك كرده، صحابه رسول الله می دانید و قداستی ویژه برای او و سخنانش قائل می شوید، حال بماند كه عقیده بر اصالة العداله صحابه درست است یا نادرست. از طرفی شما هم مانند ما قبول دارید كه فاطمه زهرا (علیها السلام) فرزند صالح و معصوم پیامبر است و این بالاتر از صحابه بودن است; به خصوص اگر علاوه بر جهت فرزندی، پیامبر علاقه ویژه ای هم به او داشته باشد و بگوید او پاره تن من است; هركه او را آزار دهد مرا آزار داده و... اكنون بفرمایید این زهرای طاهره آیا با مرگ جاهلیّت از دنیا رفت یا به مرگ اسلام؟
گفتند این چه سؤالی است كه شما مطرح می كنید؟ البته معلوم است كه او به مرگ اسلام دنیا را وداع گفته است.
از آنان پرسیدیم كه ایشان طبق تاریخ در زمانی از دنیا رفتند كه خلیفه اول بر سر كار بودند و فاطمه زهرا حاضر نشدند كسی از افراد حكومت وقت به عیادت او بیایند; پس حالا بگویید او هنگام وفات به امامت چه كسی اقرار كرد و او را ولیّ خود شناخت؟
پاسخ این است كه او در تمام مدت عمر، در كنار پدر بود و توصیه های حضرت را بر امامت علی (علیه السلام) و نیز آیات متعددی كه در شأن او نازل می شد ناظر و شاهد بود و لذا با اقرار به امامت همسرش علی (علیه السلام) رحلت كرد.
آن ها به فكر فرو رفتند و یكی از ایشان گفت: این مطلب مهمی است كه باید روی آن بازنگری مجددی كنیم و اگر حقی بر ما ثابت شود به معتقدات پیشین خود جفا نكنیم و آن را خواهیم پذیرفت و مطلب مذكور دور از حقیقت نمی نماید و من در نوبت خود آن را می پذیرم.
شکوری - گروه دین و اندیشه تبیان
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
نعره زد عشق كه خونین جگری پیدا شد
حسن لرزید كه صاحب نظری پیدا شد
خبـری رفـت ز گـردون بـه شـبسـتان ازل
حذر ای پردگـیـان پـرده دری پـیدا شـد
آرزو بـی خبـر از خویش بـه آغـوش حیات
چـشـم واكـرد و جـهان دگری پیدا شد
زندگی گفت كه در خاك تپیدم همه عمر
تـا كـه از گنـبد دیـریـنـه دری پـیدا شد
بی-فایده
كنده اش گوژ است
و فراوان گره دارد
كه كس نتواند از آن الواری صاف بر آرد
شاخه هایش بسیار كج است
به هیچ طریق نتوان برید تا فایده ای به بار آرد.
هیچ درودگری به آن نمی نگرد.
چنین درخت تناور بی فایده است؟
پس در زمین بایر، در جای تهی بكارش
دورش بگردش در آی و وقت بگذران،
زیر سایه اش آرام گیر؛
هیچ تبر و اره ای قصد آسیبش نكند،
هرگز كسی نبردش.

ماهی و آدم
آدمی در خدای.
ماهی شادمان در آب، در ژرف رود و دریا فرو رود تا حاجت خود پاسخ گوید.
آدمی شادمان بی دلواپسی در خدا غرق و بی نیاز شود.
پند:
جمله ی آنچه ماهی را حاجت است
غرق شدن در آب است.
جمله ی آن چه آدمی را حاجت است
غرق شدن در خداست.
مرد خدا
كسی را با كردار خویش نیازارد
ولی هنوز خود را نجیب و مهربان نخواند.
مردی كه خدا در او بی مانع به عمل در آید
نگران سود جویی نباشد
لیك سودجویان را نیز خوار نشمرد.
در جست و جوی مال به تلاش بر نخیزد
ولی فقر را نیز نشانه ی فضیلت نسازد.
متكی بر دیگران نیست و راه خود را در پیش می گیرد،
و اگر در این راه تنهاست، به خود نبالد.
هر چند خود جماعتی را پیرو نباشد،
از آنان كه پیرو اند شكایت نكند.
پاداش و جاه نزد او هیچ است؛
بد نامی و شهرت بر نینگیزدش.
همواره در پی درست و غلط و گزینش بلی یا نه نباشد.
از این رو قدیمیان می گفتند:
« مرد خدا گمنام می ماند،
فضیلت كامل حاصلی ندارد
بی - خود ، خودِ حقیقی است.
برترین مرد هیچ - كس است.»
تبلیغات 




